خزیدن
#۷۹٬۹۲۷
prog
سیخونک زدن، با میخ نوک تیز فشار دادن، پرسه زدن، خزیدن، کاوش کردن
ramp
سرازیر شدن، خزیدن، صعود کردن، بالا بردن یا پایین آوردن، سکوب سراشیب، سرازیر، پله ى سراشیب، پیچ، دست انداز، پلکان، سطح شیب دار
worm
کرم، سوسمار، مار، خزنده، خزیدن، لولیدن، مارپیچ کردن
crawl
عمل خزیدن، خزیدن، سینه مال رفتن، شنال کرال
creep
(past: crept ; past participle: crept) ـ خزیدن، مورمور شدن
glide
سر خوردن، خرامش، سریدن، آسان رفتن، نرم رفتن، سبک پریدن، پرواز کردن بدون نیروى موتور، خزیدن
slime
لجن و گل، لعاب، چیز چسبناک، لجن مال کردن، خزیدن
grovel
دمر خوابیدن، سینه مال رفتن، پست شدن، پست بودن، خزیدن
slither
لغزش، غلت، آشغال، سنگریزه، تراشه، شکاف، سریدن، خزیدن، غلتیدن
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
snake
(جانور شناسى) مار، داراى حرکت مارپیچى بودن، مارپیچى بودن، مارپیچ رفتن
twirl
چرخش، گردش، چرخیدن