فرهنگ آریان‌پور

خروشیدن

#۷۹٬۷۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

rage

دیوانگى، خشم، غضب، خروشیدن، میل مفرط، خشمناک شدن، غضب کردن، شدت داشتن

۲

roar

خروش، خروشیدن، غرش کردن، غریدن، داد زدن، داد کشیدن

۳

bubble

حباب، جوشیدن، قلقل زدن، حباب برآوردن، (مجازى) خروشیدن، جوشاندن، گفتن، بیان کردن، آبسوار، (مجازى) اندیشه پوچ

۴

fume

دود، بخار، بخور، گاز، غضب، بخار دادن، دود دادن، باغضب حرف زدن

۵

roll

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن

۶

snarl

تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن

۷

storm

کولاک، توفان، تغییر ناگهانى هوا، توفانى شدن، با حمله گرفتن، یورش آوردن

۸

grumble

ژکیدن، لندلند، غرغر کردن، گله کردن، ناله، گله