خروش
#۷۹٬۷۵۷
roar
خروش، خروشیدن، غرش کردن، غریدن، داد زدن، داد کشیدن
slogan
خروش، نعره، ورد، تکیه کلام، شعار، آرم
roaring
خروش، خروشیدن، غرش کردن، غریدن، داد زدن، داد کشیدن
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
rage
دیوانگى، خشم، غضب، خروشیدن، میل مفرط، خشمناک شدن، غضب کردن، شدت داشتن
ferment
ترش شدن، مخمرشدن، ور آمدن، (مجازى) برانگیزاندن، تهییج کردن، ماده تخمیر، مایه، جوش، خروش، اضطراب
hullabaloo
غریو، هیاهو، خروش، همهمه، شلوغ، آشفتگى
roll
طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن
groan
ناله، فریاد، گله، شکایت، ناله کردن، نالیدن
noise
خش، اختلال، پارازیت، سر و صدا، صدا، شلوغ، قیل و قال، طنین، صدا راه انداختن، شایعه و تهمت
shout
فریاد، داد، جیغ، فغان، فریاد زدن، جیغ زدن، داد زدن
snarl
تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن
uproar
هنگامه، غوغا، بلوا، داد و بیداد، غریو، شورش، همهمه