فرهنگ آریان‌پور

خرده‌ گیری‌ کردن

#۷۹٬۵۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

rail

سرزنش، توبیخ، سرکوفت، طعنه، ریل خط آهن، خط آهن، نرده، نرده کشیدن، توبیخ کردن

۲

knock

کوبیدن، زدن، درزدن، بد گویى کردن از، به هم خوردن، مشت، ضربت، صداى تو تو، عیبجویى knock خودمانی‌ badmouth

۳

upbraid

سرزنش کردن، متهم کردن، ملامت کردن

۴

execrate

مکروه داشتن، نفرت کردن از، بد خواندن

۵

reprehend

سرزنش کردن، توبیخ کردن

۶

animadvert

خرده گرفتن، اعتراض کردن، متوجه شدن، تعیین تقصیر و مجازات (به وسیله ى دادگاه) نمودن