خرده ریز
#۷۹٬۴۶۶
shard
خرده ریز، پاره سفال، صدف، سفال، کوزه شکسته، شکستن و به صورت قطعات ریز درآوردن
spall
خرده ریز، توفال، سنگ ریزه، با چکش تراش دادن و به شکل درآوردن، خرد شدن سنگها در اثر آب و هوا، ورقه ورقه کردن
frippery
خرده ریز، خرت و پرت، چیز کم بها، خودنمایى، خودفروشى
trumpery
خرده ریز، خرت و پرت، سخن مهمل، زرق و برق دار، نادان فریب، خوش ظاهر، چرند
truck
معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى
giblet
احشاء خوراکى مرغ خانگى و غیره (از قبیل دل و جگر)، (به صورت جمع) خرده ریز، جزیى
tidbit
(titbit =) ـ لقمه چرب و نرم، چیز عالى، خرده ریز tinker's dam tinker's damn
titbit
قسمت لذیذغذا، لقمه خوشمزه، تکه لذیذ و باب دندان، شایعات، اراجیف، خرده ریز
snippet
چیز کوچک، ریز، خرده ریز، پارچه سرقیچى
lay out
طرح، ترتیب، بساط، اسباب، خرده ریز، بر روى سطح پخش کردن
gewgaw
بازیچه، چیز قشنگ بى مصرف، چیز جزیى، چیز ناقابل
gimcrack
چیز قشنگ و کم بها، بازیچه، ارزان، قشنگ و بى مصرف، عروسک، تصور واهى، نخود هر آش
sundries
متفرقه، گوناگون
odds and ends
خرت و پرت، تکه و پاره، چیز، باقیمانده