فرهنگ آریان‌پور

خرده ریز

#۷۹٬۴۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

shard

خرده ریز، پاره سفال، صدف، سفال، کوزه شکسته، شکستن و به صورت قطعات ریز درآوردن

۲

spall

خرده ریز، توفال، سنگ ریزه، با چکش تراش دادن و به شکل درآوردن، خرد شدن سنگها در اثر آب و هوا، ورقه ورقه کردن

۳

frippery

خرده ریز، خرت و پرت، چیز کم بها، خودنمایى، خودفروشى

۴

trumpery

خرده ریز، خرت و پرت، سخن مهمل، زرق و برق دار، نادان فریب، خوش ظاهر، چرند

۵

truck

معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى

۶

giblet

احشاء خوراکى مرغ خانگى و غیره (از قبیل دل و جگر)، (به صورت جمع) خرده ریز، جزیى

۷

tidbit

(titbit =) ـ لقمه چرب و نرم، چیز عالى، خرده ریز tinker's dam tinker's damn

۸

titbit

قسمت لذیذغذا، لقمه خوشمزه، تکه لذیذ و باب دندان، شایعات، اراجیف، خرده ریز

۹

snippet

چیز کوچک، ریز، خرده ریز، پارچه سرقیچى

۱۰

lay out

طرح، ترتیب، بساط، اسباب، خرده ریز، بر روى سطح پخش کردن

۱۱

gewgaw

بازیچه، چیز قشنگ بى مصرف، چیز جزیى، چیز ناقابل

۱۲

gimcrack

چیز قشنگ و کم بها، بازیچه، ارزان، قشنگ و بى مصرف، عروسک، تصور واهى، نخود هر آش

۱۳

sundries

متفرقه، گوناگون

۱۴

odds and ends

خرت و پرت، تکه و پاره، چیز، باقیمانده