خرده
#۷۹٬۴۴۸
jot
خرده، ذره، نقطه، با شتاب نوشتن (معمولاً با down)
crumb
خرده نان، خرده، هر چیزى شبیه خرده نان (مثل خاک نرم)
debris
خرده، باقى مانده، آثار مخروبه، آشغال روى هم ریخته، آوار
particle
خرده، ریزه، ذره، لفظ، حرف
bit
ذره، رقم دودیى، خرده، تکه، پاره، ریزه، لقمه، تیغه رنده، لجام، دهنه، سرمته
nip
نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده
haet
ذره، اتم، خرده
mote
دره، خس، ریزه، خال، نقطه، خرده، اتم
grain
دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه
groat
سکه نقره چهار پنسى، ذره، خرده، بلغور جو یا گندم یا جو پوست کنده
shred
پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن
small
کوچک، خرده، ریز، محقر، خفیف، پست، غیر مهم، جزیى، کم، دون، کوچک شدن یا کردن
snippy
پست، تند، تیز، خرده، مغرور، تکه پاره، قطعه
bittock
کمى، خرده
fritter
کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند، خاگینه گوشت دار، پاره، خرده، خرد کردن، قطعه قطعه کردن، تلف کردن، هدر کردن
glimmer
روشنایى ضعیف، نور کم، درک اندک، خرده، تکه، کور کورى کردن، سوسو زدن، با روشنایى ضعیف تابیدن
fragment
پاره، خرده، تکه، قطعه، باقیمانده، قطعات متلاشى، خرد کردن، ریز کردن، قطعه قطعه کردن