فرهنگ آریان‌پور

خرده

#۷۹٬۴۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

jot

خرده، ذره، نقطه، با شتاب نوشتن (معمولاً با down)

۲

crumb

خرده نان، خرده، هر چیزى شبیه خرده نان (مثل خاک نرم)

۳

debris

خرده، باقى مانده، آثار مخروبه، آشغال روى هم ریخته، آوار

۴

particle

خرده، ریزه، ذره، لفظ، حرف

۵

bit

ذره، رقم دودیى، خرده، تکه، پاره، ریزه، لقمه، تیغه رنده، لجام، دهنه، سرمته

۶

nip

نیشگون، گاز گرفتن، کش رفتن، جوانه زدن، شکفتن، مانع رشد و نمو شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بى حس شدن، صدمه زدن، دردناک بودن، جفت جفت زدن، پریدن، جیم شدن، چیز، چیزى، جزیى، نیش، زخم زبان، سرمازدگى (گیاه وجوانه ها)، طعم تند و تیز (مثل فلفل)، سوزش، دزدى، منگنه، گیره، ذره، خرده

۷

haet

ذره، اتم، خرده

۸

mote

دره، خس، ریزه، خال، نقطه، خرده، اتم

۹

grain

دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه

۱۰

groat

سکه نقره چهار پنسى، ذره، خرده، بلغور جو یا گندم یا جو پوست کنده

۱۱

shred

پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن

۱۲

small

کوچک، خرده، ریز، محقر، خفیف، پست، غیر مهم، جزیى، کم، دون، کوچک شدن یا کردن

۱۳

snippy

پست، تند، تیز، خرده، مغرور، تکه پاره، قطعه

۱۴

bittock

کمى، خرده

۱۵

fritter

کلوچه قیمه دار یا میوه دارکه سرخ کنند، خاگینه گوشت دار، پاره، خرده، خرد کردن، قطعه قطعه کردن، تلف کردن، هدر کردن

۱۶

glimmer

روشنایى ضعیف، نور کم، درک اندک، خرده، تکه، کور کورى کردن، سوسو زدن، با روشنایى ضعیف تابیدن

۱۷

fragment

پاره، خرده، تکه، قطعه، باقیمانده، قطعات متلاشى، خرد کردن، ریز کردن، قطعه قطعه کردن