فرهنگ آریانپور
خردمندانه
#۷۹٬۴۴۶
sage
عاقل، دانا، بصیر، با فراست، حکیم
sane
داراى عقل سلیم، عاقل، سالم، معقول، معتدل wisely
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن
advised
از روى تامل و بصیرت، با دانستگى insightful
judicial
(judiciary =) ـ قضایى، شرعى، وابسته به دادگاه
oracular
سروشى، وابسته به غیبگویى، الهامى، وابسته به وحى
rational
گویا، عقلى، عقلایى، مستدل، مدلل، معقول، عقلانى، منطقى
reasonable
معقول، مستدل
intellectual
عقلانى، ذهنى، فکرى، خردمند، روشنفکر