خرد
#۷۹٬۳۶۵
driblet
خرد، تکه، قطره
minikin
خرد، ریز، ظریف، کوچولو، نازدار، عزیز
nous
عقل، خرد، قوه ادراک
minim
وابسته به حداقل، یک ششم دراکم، چکه، قطره، جانور بسیار ریز، آدم کوتوله، نقطه، حداقل، چیز کم اهمیت و خرد، کوچکترین ذره، هر چیز کوچک، خرد، ذره، کمترین
minor
کمتر، کوچکتر، پایین رتبه، خردسال، اصغر، شخص نابالغ، محزون، رشته فرعى، کهاد، صغرى، در رشته ثانوى یا فرعى تحصیل کردن، کماد، خرد، صغیر
petty
جزیى، خرد، کوچک، غیر قابل ملاحظه، فرعى
little
اندک، کم، کوچک، خرد، قد کوتاه، کوتاه، مختصر، ناچیز، جزیى، خورده، حقیر، محقر، معدود، بچگانه، درخور بچگى، پست
exiguous
کم، لاغر، خرد
intellect
هوش، فهم، قوه درک، عقل، خرد، سابقه
minuscule
کوچک، خرد، حرف کوچک
diminutive
مصغر، خرد، کوچک، حقیر
inconsiderable
ناچیز، جزیى، بى اهمیت، خرد، ناقابل
pint size
(pint sized =) ـ پست، خرد، ناچیز، کوچک، به اندازه سر سنجاق
minus cule
کوچک، خرد، مصغر، ریز، جزیى، حرف کوچک
pint sized
(pint size =) ـ پست، خرد، ناچیز، کوچک، به اندازه سر سنجاق
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه
pimping
دلال محبت، جاکش، جاکشى کردن