فرهنگ آریان‌پور

خرد

#۷۹٬۳۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

driblet

خرد، تکه، قطره

۲

minikin

خرد، ریز، ظریف، کوچولو، نازدار، عزیز

۳

nous

عقل، خرد، قوه ادراک

۴

minim

وابسته به حداقل، یک ششم دراکم، چکه، قطره، جانور بسیار ریز، آدم کوتوله، نقطه، حداقل، چیز کم اهمیت و خرد، کوچکترین ذره، هر چیز کوچک، خرد، ذره، کمترین

۵

minor

کمتر، کوچکتر، پایین رتبه، خردسال، اصغر، شخص نابالغ، محزون، رشته فرعى، کهاد، صغرى، در رشته ثانوى یا فرعى تحصیل کردن، کماد، خرد، صغیر

۶

petty

جزیى، خرد، کوچک، غیر قابل ملاحظه، فرعى

۷

little

اندک، کم، کوچک، خرد، قد کوتاه، کوتاه، مختصر، ناچیز، جزیى، خورده، حقیر، محقر، معدود، بچگانه، درخور بچگى، پست

۸

exiguous

کم، لاغر، خرد

۹

intellect

هوش، فهم، قوه درک، عقل، خرد، سابقه

۱۰

minuscule

کوچک، خرد، حرف کوچک

۱۱

diminutive

مصغر، خرد، کوچک، حقیر

۱۲

inconsiderable

ناچیز، جزیى، بى اهمیت، خرد، ناقابل

۱۳

pint size

(pint sized =) ـ پست، خرد، ناچیز، کوچک، به اندازه سر سنجاق

۱۴

minus cule

کوچک، خرد، مصغر، ریز، جزیى، حرف کوچک

۱۵

pint sized

(pint size =) ـ پست، خرد، ناچیز، کوچک، به اندازه سر سنجاق

۱۶

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه

۱۷

pimping

دلال محبت، جاکش، جاکشى کردن