فرهنگ آریان‌پور

خرج

#۷۹٬۲۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

cost

(past: cost ; past participle: cost) ـ هزینه، ارزش، ارزیدن، بها، خرج، قیمت داشتن، ارزش داشتن

۲

input

(past: inputted, input ; past participle: inputted, input) ـ درون گذاشت، پول بمیان نهاده، خرج، نیروى مصرف شده، ورودى، درونداد

۳

outlay

مبلغ سرمایه گذارى شده، خرج، بیرون گستردن، خرج کردن، هزینه، پرداخت

۴

expense

برآمد، هزینه، خرج، (مخارج) مصرف، فدیه

۵

reprise

وهله، نوبت، خسارت، خرج، تلافى کردن

۶

disburse

پرداختن، خرج کردن، پرداخت، خرج، پرداخت کردن

۷

expenditure

برآمد، هزینه، خرج، مخارج، صرف، مصرف، پرداخت

۸

disbursement

پرداخت، خرج، هزینه

۹

load

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن

۱۰

charge

تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه