خرج
#۷۹٬۲۸۲
cost
(past: cost ; past participle: cost) ـ هزینه، ارزش، ارزیدن، بها، خرج، قیمت داشتن، ارزش داشتن
input
(past: inputted, input ; past participle: inputted, input) ـ درون گذاشت، پول بمیان نهاده، خرج، نیروى مصرف شده، ورودى، درونداد
outlay
مبلغ سرمایه گذارى شده، خرج، بیرون گستردن، خرج کردن، هزینه، پرداخت
expense
برآمد، هزینه، خرج، (مخارج) مصرف، فدیه
reprise
وهله، نوبت، خسارت، خرج، تلافى کردن
disburse
پرداختن، خرج کردن، پرداخت، خرج، پرداخت کردن
expenditure
برآمد، هزینه، خرج، مخارج، صرف، مصرف، پرداخت
disbursement
پرداخت، خرج، هزینه
load
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن
charge
تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه