خرت و پرت
#۷۹٬۲۷۹
knickknack
خرت و پرت، چیز قشنگ و کم بها، (زبان عامیانه) بازیچه کوچک
odds and ends
خرت و پرت، تکه و پاره، چیز، باقیمانده
frippery
خرده ریز، خرت و پرت، چیز کم بها، خودنمایى، خودفروشى
trumpery
خرده ریز، خرت و پرت، سخن مهمل، زرق و برق دار، نادان فریب، خوش ظاهر، چرند bricabrac
bric a brac
اشیاء کهنه و عتیقه، خرت و پرت
hash
درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن hash bumf bumph
junk
جگن، نى، جنس اوراق و شکسته، آشغال، کهنه و کم ارزش، جنس بنجل، به دور انداختن، بنجل شمردن، قایق ته پهن چینى
doodad
مطلب کوچکى که از نظر فراموش شده و به خاطر نمى رسد، اسباب، ابزار خودمانی تحقیرآمیز
lumber
تخته، الوار، تیر بریده، الوار را قطع کردن، چوب برى کردن، سنگین حرکت کردن، سلانه سلانه راه رفتن
clutter
صداهاى ناهنجار درآوردن، درهم ریختن، درهم ریختگى، درهم و برهمى gimcrackery
impedimenta
چیزهاى دست و پا گیر، توشه سفر، بنه سفر، اسباب تاخیر حرکت، (حقوق) موانع قانونى