خرامیدن
#۷۹٬۲۶۰
lope
خرامیدن، رقصیدن، جست و خیز کردن، شلنگ انداختن، تاخت رفتن (اسب و غیره)، به جست و خیز درآوردن، جست و خیز و شلنگ تخته، تاخت، حرکت خرامان
stalk
خرامیدن، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن (ارواح وشیاطین)، کمین کردن، ساق، ساقه، پایه، چیزى شبیه ساقه
strut
خرامیدن، خرامش، قدم زنى با تبختر
gait
گام، خرامش، راه رفتن، (در اسب) یورتمه روى، گام برداشتن، قدم زدن، خرامیدن
flaunt
به رخ کشیدن، بالیدن، خرامیدن، جولان دادن، خودنمایى، جلوه
jaunce
(prance =) ـ خرامیدن
peacock
طاووس، مزین به پر طاووس، خرامیدن
bop
زدن، تصادف کردن، برخورد کردن، تصادم کردن، وزش، دمیدن
mosey
به حال گردش راه رفتن
prance
خرامش از روى تکبر، جفتک زدن، با تکبر راه رفتن، (در موراسب) روى دو پا بلند شدن، سوار اسب چموش شدن
traipse
قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن خودمانی
galumph
جست و خیز نشاط انگیز کردن
saunter
ولگردى کردن، پرسه زدن، گردش
swagger
خود فروشانه گام زدن، با تکبر راه رفتن، کبر فروشى، خودستایى، مغرور، (انگلیس) شیک واژه هاى شامل
promenade
گردش، تفرج، سیر، گردشگاه، تفرجگاه، گردش رفتن، تفرج کردن، گردش کردن