فرهنگ آریان‌پور

خرامیدن

#۷۹٬۲۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

lope

خرامیدن، رقصیدن، جست و خیز کردن، شلنگ انداختن، تاخت رفتن (اسب و غیره)، به جست و خیز درآوردن، جست و خیز و شلنگ تخته، تاخت، حرکت خرامان

۲

stalk

خرامیدن، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن (ارواح وشیاطین)، کمین کردن، ساق، ساقه، پایه، چیزى شبیه ساقه

۳

strut

خرامیدن، خرامش، قدم زنى با تبختر

۴

gait

گام، خرامش، راه رفتن، (در اسب) یورتمه روى، گام برداشتن، قدم زدن، خرامیدن

۵

flaunt

به رخ کشیدن، بالیدن، خرامیدن، جولان دادن، خودنمایى، جلوه

۶

jaunce

(prance =) ـ خرامیدن

۷

peacock

طاووس، مزین به پر طاووس، خرامیدن

۸

bop

زدن، تصادف کردن، برخورد کردن، تصادم کردن، وزش، دمیدن

۹

mosey

به حال گردش راه رفتن

۱۰

prance

خرامش از روى تکبر، جفتک زدن، با تکبر راه رفتن، (در موراسب) روى دو پا بلند شدن، سوار اسب چموش شدن

۱۱

traipse

قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن خودمانی‌

۱۲

galumph

جست و خیز نشاط انگیز کردن

۱۳

saunter

ولگردى کردن، پرسه زدن، گردش

۱۴

swagger

خود فروشانه گام زدن، با تکبر راه رفتن، کبر فروشى، خودستایى، مغرور، (انگلیس) شیک واژه هاى شامل

۱۵

promenade

گردش، تفرج، سیر، گردشگاه، تفرجگاه، گردش رفتن، تفرج کردن، گردش کردن