فرهنگ آریان‌پور

خراشاندن

#۷۹٬۲۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

porcupine

(جانور شناسى) جوجه تیغى، خارپشت کوهى، تشى، خاردار کردن، خراشاندن

۲

rasp

سوهان زدن، تراش دادن، با صداى سوهان گوش را آزردن، سوهان، صداى سوهان

۳

score

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات

۴

shave

تراشیدن، رنده کردن، ریش تراشى، تراش

۵

scotch

ویسکى اسکاتلندى، (با حرف بزرگ) اسکاتلندى، چاک، خراش، زخم، چاک دادن، زخمى کردن، له کردن، مسدود کردن، مانع غلتیدن شدن، مردد بودن، نوار چسب اسکاچ

۶

scarify

تیغ زدن، از رو شکافتن، نیش زدن، به هم زدن، شدیدا انتقاد کردن

۷

scrabble

دست مالى کردن، خط خط کردن، سرسرى چیز نوشتن، دست مالى، تقلا