خراش
#۷۹٬۲۱۰
rift
خراش، بریدگى، شکاف دهنده، چاک، دریدگى، چاک دادن، شکافتن، بریدن، برش دادن
scart
خراش، تراش، خراشیدن، زدودن
abrasion
خراش، سایش، سائیدگى
graze
چراندن، تغذیه کردن از، چریدن، خراش، خراشیدن، گله چراندن
scuff
صداى خراش، خراش، فرسایش، سائیدن، کلش کلش کردن، بامشت حمله کردن، مشت خوردن
rasure
(ک.) تراش، خراش، زدودگى، خراشیدگى
scotch
ویسکى اسکاتلندى، (با حرف بزرگ) اسکاتلندى، چاک، خراش، زخم، چاک دادن، زخمى کردن، له کردن، مسدود کردن، مانع غلتیدن شدن، مردد بودن، نوار چسب اسکاچ
scrape
پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى
scratch
خراشیدن، خاراندن، خط زدن، قلم زدن، خراش، تراش، چرکنویس
scraping
پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى
attrition
سائیدگى، اصطکاک، مالش، خراش
irritation
رنجش، سوزش، خشم، ناراحتى، خراش، آزردگى
nick
شکستگى، شکاف، دندانه، موقع بحرانى، سر بزنگاه، دندانه دندانه کردن، شکستن
score
نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات