فرهنگ آریان‌پور

خراش

#۷۹٬۲۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

rift

خراش، بریدگى، شکاف دهنده، چاک، دریدگى، چاک دادن، شکافتن، بریدن، برش دادن

۲

scart

خراش، تراش، خراشیدن، زدودن

۳

abrasion

خراش، سایش، سائیدگى

۴

graze

چراندن، تغذیه کردن از، چریدن، خراش، خراشیدن، گله چراندن

۵

scuff

صداى خراش، خراش، فرسایش، سائیدن، کلش کلش کردن، بامشت حمله کردن، مشت خوردن

۶

rasure

(ک.) تراش، خراش، زدودگى، خراشیدگى

۷

scotch

ویسکى اسکاتلندى، (با حرف بزرگ) اسکاتلندى، چاک، خراش، زخم، چاک دادن، زخمى کردن، له کردن، مسدود کردن، مانع غلتیدن شدن، مردد بودن، نوار چسب اسکاچ

۸

scrape

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۹

scratch

خراشیدن، خاراندن، خط زدن، قلم زدن، خراش، تراش، چرکنویس

۱۰

scraping

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۱۱

attrition

سائیدگى، اصطکاک، مالش، خراش

۱۲

irritation

رنجش، سوزش، خشم، ناراحتى، خراش، آزردگى

۱۳

nick

شکستگى، شکاف، دندانه، موقع بحرانى، سر بزنگاه، دندانه دندانه کردن، شکستن

۱۴

score

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات