فرهنگ آریان‌پور

خراج

#۷۹٬۲۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

tax

مالیات، باج، خراج، تحمیل، تقاضاى سنگین، ملامت، تهمت، سخت گیرى، مالیات بستن، مالیات گرفتن از، متهم کردن، فشار آوردن بر

۲

levy

وضع مالیات، مالیات بندى، مالیات، خراج، وصول مالیات، باج گیرى، تحمیل، نام نویسى، مالیات بستن بر، جمع آورى کردن

۳

gavel

باج، خراج، ربا، بهره غیر مجاز، چکش چوبى حراج کنندگان یا روساى انجمن ها، چکش حراجى

۴

tribute

باج، خراج، احترام، ستایش، تکریم

۵

spendthrift

ولخرج، مسرف، خراج، دست و دلباز