فرهنگ آریانپور
خراب کردن
#۷۹٬۱۳۸
destroy
خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن
ruin
نابودى، خرابى، خرابه، ویرانه، تباهى، خراب کردن، فنا کردن، فاسد کردن
botch
سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم
unmake
خلع مقام کردن، به هم زدن، خراب کردن، از خاصیت انداختن
devastate
ویران کردن، خراب کردن، تاراج کردن
cave
غار، کاو، مجوف، مقعر، مجوف کردن، در غار جا دادن، حفر کردن، فرو ریختن
mess
یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن
mangle
(پارچه بافى) دستگاه پرس، له کردن، بریدن، پاره کردن، خرد کردن
unbalance
غیر متعادل کردن، تعادل (چیزى را) بر هم زدن، اختلال مشاعر پیدا کردن، عدم توازن، اختلال مشاعر