فرهنگ آریان‌پور

خراب‌ کردن

#۷۹٬۱۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

destroy

خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن

۲

ruin

نابودى، خرابى، خرابه، ویرانه، تباهى، خراب کردن، فنا کردن، فاسد کردن

۳

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم

۴

unmake

خلع مقام کردن، به هم زدن، خراب کردن، از خاصیت انداختن

۵

devastate

ویران کردن، خراب کردن، تاراج کردن

۶

cave

غار، کاو، مجوف، مقعر، مجوف کردن، در غار جا دادن، حفر کردن، فرو ریختن

۷

mess

یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن

۸

mangle

(پارچه بافى) دستگاه پرس، له کردن، بریدن، پاره کردن، خرد کردن

۹

unbalance

غیر متعادل کردن، تعادل (چیزى را) بر هم زدن، اختلال مشاعر پیدا کردن، عدم توازن، اختلال مشاعر