فرهنگ آریان‌پور

خراب کردن

#۷۹٬۱۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

impair

خراب کردن، زیان رساندن، معیوب کردن

۲

destroy

خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن

۳

dilapidate

خراب کردن، به حال ویرانى در آوردن

۴

pull down

خراب کردن، پایین آوردن، تخفیف دادن، کاستن، دریافت کردن

۵

muck

کود، کود تازه، سرگین، کثافت، پول، آلوده کردن، خراب کردن، زحمت کشیدن

۶

ruin

نابودى، خرابى، خرابه، ویرانه، تباهى، خراب کردن، فنا کردن، فاسد کردن

۷

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم

۸

batter

خرد کردن، داغان کردن، پى درپى زدن، خراب کردن، خمیر (در آشپزى)، خمیدگى، خمیدگى پیدا کردن، با خمیر پوشاندن، خمیر درست کردن

۹

bungle

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى

۱۰

muddle

گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى

۱۱

corrupt

فاسد کردن، خراب کردن، فاسد

۱۲

ruinate

ویران کردن، خراب کردن، منهدم کردن، معدوم کردن

۱۳

amortize

کشتن، بى حس کردن، خراب کردن، (حقوق) بدیگرى واگذار کردن، وقف کردن، مستهلک کردن

۱۴

demolish

ویران کردن، خراب کردن

۱۵

devastate

ویران کردن، خراب کردن، تاراج کردن

۱۶

disfigure

از شکل انداختن، بد شکل کردن، بدنما کردن، زشت کردن، بدریخت کردن، خراب کردن

۱۷

deteriorate

بدتر کردن، خراب کردن، روبزوال گذاشتن