فرهنگ آریان‌پور

خراب

#۷۹٬۱۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

tumbledown

خراب، لغزان

۲

dud

نوعى پارچه پشمى، منفجر نشده، آدم مهمل، ترقه خراب، هر چیز خراب

۳

ill

ناخوش، رنجور، سوء، خراب، خطر ناک، ناشى، مشکل، سخت، بیمار، بد، زیان آور، به بدى، به طور ناقص، از روى بدخواهى و شرارت، غیر دوستانه، زیان

۴

rotten

پوسیده، فاسد، خراب، زنگ زده، رو به فساد

۵

undone

(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن

۶

wastry

(wastery =) ـ (اسکاتلند) باطل، ضایع، ویران، خراب، عاطل

۷

ruinous

ویرانگر، ویران، خراب، خراب کننده، خانمان برانداز

۸

stickit

چسبیده، (اسکاتلند) شکست خورده، ناقص، خراب

۹

wastery

(wastry =) ـ (اسکاتلند) باطل، ضایع، ویران، خراب، عاطل

۱۰

foul

ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ foul عامیانه‌ haywire خودمانی‌

۱۱

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۱۲

kaput

کاملاً شک ست خورده، منکوب، از کار افتاده اسلحه‌