خراب
#۷۹٬۱۱۸
tumbledown
خراب، لغزان
dud
نوعى پارچه پشمى، منفجر نشده، آدم مهمل، ترقه خراب، هر چیز خراب
ill
ناخوش، رنجور، سوء، خراب، خطر ناک، ناشى، مشکل، سخت، بیمار، بد، زیان آور، به بدى، به طور ناقص، از روى بدخواهى و شرارت، غیر دوستانه، زیان
rotten
پوسیده، فاسد، خراب، زنگ زده، رو به فساد
undone
(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن
wastry
(wastery =) ـ (اسکاتلند) باطل، ضایع، ویران، خراب، عاطل
ruinous
ویرانگر، ویران، خراب، خراب کننده، خانمان برانداز
stickit
چسبیده، (اسکاتلند) شکست خورده، ناقص، خراب
wastery
(wastry =) ـ (اسکاتلند) باطل، ضایع، ویران، خراب، عاطل
foul
ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ foul عامیانه haywire خودمانی
shot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
kaput
کاملاً شک ست خورده، منکوب، از کار افتاده اسلحه