فرهنگ آریان‌پور

خدمتکاری

#۷۹٬۰۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

service

زاورى، خدمت، استخدام، نوکرى، کار، وظیفه، عبادت، تشریفات، کمک، بنگاه، سرویس، یکدست ظروف، اثاثه، لوازم، نظام وظیفه، (گیاه شناسى) سنجد، درخت سنجد، وابسته به خدمت، سرویس کردن، ماشینى را تعمیر و روغن کارى کردن، یارى، روبراه ساختن، تعمیر کردن

۲

vassalage

بندگى، رعیتى، تبعیت، وابستگى، بیعت، تیول

۳

housekeeping

خانه دارى، اداره منزل