فرهنگ آریان‌پور

خدمت

#۷۹٬۰۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

duty

کار، خدمت، ماموریت، گماشت، وظیفه، تکلیف، فرض، (در جمع) عوارض گمرکى، عوارض

۲

office

دفتر، اداره، منصب، شغل، مقام، مسئولیت، احراز مقام، اشتغال، کار، وظیفه، خدمت، محل کار، دفتر کار

۳

service

زاورى، خدمت، استخدام، نوکرى، کار، وظیفه، عبادت، تشریفات، کمک، بنگاه، سرویس، یکدست ظروف، اثاثه، لوازم، نظام وظیفه، (گیاه شناسى) سنجد، درخت سنجد، وابسته به خدمت، سرویس کردن، ماشینى را تعمیر و روغن کارى کردن، یارى، روبراه ساختن، تعمیر کردن

۴

attendance

توجه، مواظبت، رسیدگى، تیمار، پرستارى، خدمت، ملازمت، حضور، حضار، همراهان، ملتزمین

۵

ministration

وزارت، تهیه، اجراء، اداره، خدمت

۶

stint

محدود کردن، از روى لئامت دادن، مضایقه کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن