فرهنگ آریان‌پور

خبر دادن

#۷۸٬۷۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

delate

متهم کردن، چغلى کردن (از)، خبر دادن

۲

signal

علامت، نشان، راهنما، اخطار، آشکار، مشخص، با علامت ابلاغ کردن، با اشاره رساندن، خبر دادن، سیگنال، علامت دادن

۳

announce

آگهى دادن، اعلان کردن، اخطار کردن، خبر دادن، انتشار دادن، آشکار کردن، مدرک دادن

۴

predicate

مسند، خبر، مسندى، خبرى، خبر دادن، اطلاق کردن، به صورت مسند قرار دادن، مبتنى کردن، مستند کردن، گزاره، دلالت کردن

۵

tell

(past: told ; past participle: told) ـ گفتن، بیان کردن، نقل کردن، فاش کردن، تشخیص دادن، فرق گذاردن، فهمیدن

۶

suggest

اشاره کردن بر، به فکر خطور دادن، اظهار کردن، پیشنهاد کردن، تلقین کردن

۷

signalize

برجسته کردن، علم (alam) کردن، مشهود کردن