خانه
#۷۸٬۴۱۱
house
خانه، سراى، منزل، جایگاه، جا، خاندان، برج، اهل خانه، اهل بیت، جادادن، منزل دادن، پناه دادن، منزل گزیدن، خانه نشین شدن house ـ (42)
home
خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه
lares
خانه
lar
(روم قدیم) نام یکى از ارواح حافظ خانه، خانه
room
اتاق، خانه، جا، فضا، محل، موقع، مجال، مسکن گزیدن، منزل دادن به، وسیع تر کردن
lodge
منزل، جا، خانه، کلبه، شعبه فراماسون ها، انبار، منزل دادن، پذیرایى کردن، گذاشتن، تسلیم کردن، قرار دادن، منزل کردن، بیتوته کردن، تفویض کردن، خیمه زدن، به لانه پناه بردن
shack
کلبه، خانه، خانه کوچک و سردستى ساخته شده، کاشانه، زیستن
socket
پریز، بوشن، حفره، جا، خانه، کاسه، گوده، حدقه، جاى شمع (در شمعدان)، سرپیچ، کاسه چشم، در حدقه یا سرپیچ قرار دادن
domicil
اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن
housing
تهیه جا، خانه ها (به طور کلى)، مسکن، خانه سازى
domicile
اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن
quarterage
قسط سه ماهه، مزد سه ماهه، خانه، جا
abode
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن
hearth
اجاق، آتشدان، کف منقل، (مجازى) منزل، سکوى اجاق، کوره کشتى
dwelling
(past: dwelt, dwelled ; past participle: dwelt, dwelled) ـ ساکن بودن، اقامت گزیدن
habitation
سکونت، اسکان، سکنى، مستعمره، مسکن، منزل