خاموشی
#۷۸٬۳۲۷
mum
مادر، خاموشى، سکوت، شخص خاموش، ساکت بودن
still
آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى
curfew
مقررات حکومت نظامى و خاموشى در ساعت معین شب blackout
silence
خموشى، خاموشى، سکوت، آرامش، فروگذارى، ساکت کردن، آرام کردن، خاموش شدن
puniness
ریزگى، کوچک اندامى، ضعف، خاموشى، تازه کارى جوانى، کوچکى
reticence
(reticency =) ـ خاموشى، سکوت، کم گویى
reticency
(reticence =) ـ خاموشى، سکوت، کم گویى
quiescence
خموشى، سکون، بى حرکتى، خاموشى، جزم
taciturnity
کم حرفى، خاموشى، سکوت، آرامش
black out
خاموش شدن چراغ ها، خاموشى شهر (در حمله هوایى)، خاموشى، قطع کامل برق
stall
جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن stall برق
outage
قطع، قطع برق، سوراخ، راه خروج، زمان قطع برق، مدت
extinction
اطفاء، خاموش سازى، اعدام، انهدام، انقراض