خاموش کردن
#۷۸٬۳۰۵
hush
خاموش کردن، آرامش دادن، مخفى نگاه داشتن، آرام شدن، صدا در نیاوردن، ساکت، آرام، خموش، باغبانى
extinguish
خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
dumb
زبان بسته، لال، گنگ، بى صدا، کند ذهن، بى معنى، لال کردن، خاموش کردن
snub
پهن و کوتاه، کلفت و کوتاه، سرزنش، منع، جلوگیرى، سرزنش کردن، نوک کسى را چیدن (داراى بینى) سربالا، خاموش کردن (سیگار) ـ
muffle
چیزى که صدا را از بین ببرد، صدا خفه کن، پیچیدن، دم دهان کسى را گرفتن، چشم بستن، خاموش کردن، ساکت کردن
quench
فرو نشاندن، دفع کردن، خاموش کردن، اطفا
stanch
وفادار، پایدار، دو آتشه، بند آوردن، جلو خونریزى را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرو نشاندن
stifle
خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن
smolder
(smoulder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
smother
خفه کردن، در دل نگاه داشتن، خفه شدن، خاموش کردن
smoulder
(smolder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
suffocate
خفه کردن، خاموش کردن
put out
تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن