خاموش
#۷۸٬۲۹۳
hist
خاموش، هیس
whist
خاموش، ساکت، آرام، گنگ، بى صدا، ساکت کردن، هیس کردن، نوعى بازى ورق
mumchance
خاموش
off
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
still
آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى
tacit
ضمنى، ضمنا، مفهوم، مقدر، خاموش، به آرامى و سکوت
silent
خموش، خاموش، ساکت، بیصدا، آرام، صامت، بیحرف
taciturn
کم حرف، کم گفتار، کم سخن، خاموش، آرام
quiescent
ساکن، خاموش
soundless
بى صدا، خاموش، ساکت
uncommunicative
بى علاقه به مکالمه و تبادل فکر و خبر، خاموش، کم حرف
off of
(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف
tight lipped
(tight mouthed =) ـ کم حرف، خاموش، رازدار
tight mouthed
(tight lipped =) ـ کم حرف، خاموش، رازدار
reserved
پس نهاد، کنار گذاشتن، پس نهاد کردن، نگه داشتن، اختصاص دادن، اندوختن، اندوخته، ذخیره، احتیاط، یدکى، (در مورد انسان) تودار بودن، مدارا، از پیش حفظ کردن، رزرو کردن