فرهنگ آریان‌پور

خالی‌ کردن

#۷۸٬۲۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

empty

تهى، خالى، پوچ، خالى کردن، تهى شدن

۲

vacate

تعطیل کردن، خالى کردن، تهى کردن، تخلیه کردن

۳

deplete

تهى کردن، خالى کردن، به ته رسانیدن

۴

discharge

تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده

۵

dump

زباله، آشغال، موادى که موقتا براى استعمال انبار مى شود، تفکر، خیال، جنس را (براى رقابت) بقیمت خیلى ارزان فروختن، فرورفتن در خیالات واهى، حالت مالخولیایى، رو گرفت، رو بردارى کردن

۶

void

باطل، عارى، بى اعتبار، باطل کردن، تهى، خالى، بلاتصدى، عارى از، پوچ، بى اثر کردن، پوچ کردن، از درجه اعتبار ساقط کردن، بیرون ریختن، خارج شدن، دفع شدن، باطل شدن