خالص
#۷۸٬۱۵۳
pure
خالص، پاک، تمیز، ناب، ژاو، (نژاد) اصیل، خالص کردن، پالایش کردن، بى غش، محض
genuine
خالص، اصل، اصلى، واقعى، حقیقى، درست
net
تور، تورى، دام، شبکه، تار عنکبوت، تور ماهى گیرى و امثال آن، خالص، ویژه، خرج دررفته، اساسى، اصلى، به دام افکندن، با تور گرفتن، شبکه دار کردن، به تور انداختن
sheer
صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن
solid
جسم جامد، ماده جامد، سفت، سخت، مکعب، سه بعدى، محکم، استوار، قوى، خالص، ناب، بسته، منجمد، یک پارچه، حجمى، توپر، نیرومند، قابل اطمینان واژه هاى شامل
limpid
زلال، صاف، ناب، روشن، خالص
absolute
مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود
downright
صرفاً، محض، خالص، مطلق، (مجازى) رک، ساده
elemental
عنصرى، وابسته به جسم بسیط، خالص، اصلى، مقدماتى
heartfelt
قلبى، صمیمى، از روى صمیمیت، خالص، بى ریا
simon pure
پاک و خالص، خالص، بى غل و غش، صحیح، راست حسینى
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى مشروب الکلی و غیره
straight
راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست straight آرد یا نان whole grain