فرهنگ آریان‌پور

خالص

#۷۸٬۱۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

pure

خالص، پاک، تمیز، ناب، ژاو، (نژاد) اصیل، خالص کردن، پالایش کردن، بى غش، محض

۲

genuine

خالص، اصل، اصلى، واقعى، حقیقى، درست

۳

net

تور، تورى، دام، شبکه، تار عنکبوت، تور ماهى گیرى و امثال آن، خالص، ویژه، خرج دررفته، اساسى، اصلى، به دام افکندن، با تور گرفتن، شبکه دار کردن، به تور انداختن

۴

sheer

صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، به طور عمود، یک راست، پاک، بکلى، مستقیما، ظریف، پارچه ظریف، حریرى، برگشتن، انحراف حاصل کردن، کنار رفتن، کنار زدن

۵

solid

جسم جامد، ماده جامد، سفت، سخت، مکعب، سه بعدى، محکم، استوار، قوى، خالص، ناب، بسته، منجمد، یک پارچه، حجمى، توپر، نیرومند، قابل اطمینان واژه هاى شامل

۶

limpid

زلال، صاف، ناب، روشن، خالص

۷

absolute

مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود

۸

downright

صرفاً، محض، خالص، مطلق، (مجازى) رک، ساده

۹

elemental

عنصرى، وابسته به جسم بسیط، خالص، اصلى، مقدماتى

۱۰

heartfelt

قلبى، صمیمى، از روى صمیمیت، خالص، بى ریا

۱۱

simon pure

پاک و خالص، خالص، بى غل و غش، صحیح، راست حسینى

۱۲

hard

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى مشروب‌ الکلی‌ و غیره‌

۱۳

straight

راست، مستقیم، مستقیما، درست، رک، صریح، بى پرده، راحت، مرتب، عمودى، افقى، به طور سرراست straight آرد یا نان‌ whole grain