خال
#۷۸٬۰۹۲
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى واژه هاى شامل
mouldwarp
خال
beauty spot
خال، خال کوچک، خال زیبایى
pip
انواع امراض مختلفى که سابقا آنها را کوفت، سوء هاضمه و سرفه و امثال آن دانسته اند، اختلال مزاج، خال، لکه، (در مورد جوجه) سراز تخم درآوردن، (در مورد تخم) شکستن، شکستن و باز شدن، دانه یا تخم میوه هایى مثل سیب
dot
نقطه، خال، لکه، نقطه دار کردن
mole
(جانور شناسى) کور موش، خال سیاه، خال، خال گوشتى
mote
دره، خس، ریزه، خال، نقطه، خرده، اتم
fleck
رگه رگه کردن، خط خط کردن، نقطه نقطه کردن، نقطه، خال، رگه، راه راه، برفک بازی ها
speck
لک، نقطه، خال، لکه یا خال میوه، ذره، لکه دار کردن، خالدار کردن
blotch
دمل، لکه، خال، جوش چرک دار، کورک، داراى رنگ غیر واضح، رنگ محو
dapple
خالخال کردن، چیزى با نقاط رنگارنگ، حیوانى که بدنش خالخال باشد، خال، لکه، ابرى، ابرش
macule
لکه خورشید (macula)، لکه، سیاهى، خال، لکه دار کردن
freckle
لکه، لک صورت، کک مک، خال، داراى کک مک کردن، خالدار شدن
speckle
نقطه، لکه کوچک، خال، رنگ، نوع، قسم، نقطه نقطه یا خال خال کردن
fenestra
(کالبد شکافى) سوراخ، روزنه، (جانور شناسى) خال، روشنى