فرهنگ آریان‌پور

خال

#۷۸٬۰۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

spot

خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى واژه هاى شامل

۲

mouldwarp

خال

۳

beauty spot

خال، خال کوچک، خال زیبایى

۴

pip

انواع امراض مختلفى که سابقا آنها را کوفت، سوء هاضمه و سرفه و امثال آن دانسته اند، اختلال مزاج، خال، لکه، (در مورد جوجه) سراز تخم درآوردن، (در مورد تخم) شکستن، شکستن و باز شدن، دانه یا تخم میوه هایى مثل سیب

۵

dot

نقطه، خال، لکه، نقطه دار کردن

۶

mole

(جانور شناسى) کور موش، خال سیاه، خال، خال گوشتى

۷

mote

دره، خس، ریزه، خال، نقطه، خرده، اتم

۸

fleck

رگه رگه کردن، خط خط کردن، نقطه نقطه کردن، نقطه، خال، رگه، راه راه، برفک بازی‌ ها

۹

speck

لک، نقطه، خال، لکه یا خال میوه، ذره، لکه دار کردن، خالدار کردن

۱۰

blotch

دمل، لکه، خال، جوش چرک دار، کورک، داراى رنگ غیر واضح، رنگ محو

۱۱

dapple

خالخال کردن، چیزى با نقاط رنگارنگ، حیوانى که بدنش خالخال باشد، خال، لکه، ابرى، ابرش

۱۲

macule

لکه خورشید (macula)، لکه، سیاهى، خال، لکه دار کردن

۱۳

freckle

لکه، لک صورت، کک مک، خال، داراى کک مک کردن، خالدار شدن

۱۴

speckle

نقطه، لکه کوچک، خال، رنگ، نوع، قسم، نقطه نقطه یا خال خال کردن

۱۵

fenestra

(کالبد شکافى) سوراخ، روزنه، (جانور شناسى) خال، روشنى