فرهنگ آریان‌پور

خاکی

#۷۸٬۰۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

khaki

خاکى رنگ، لباس نظامى

۲

earthy

خاکى، خاک مانند، زمینى، دنیوى

۳

earthen

خاکى، گلى، سفالى، مادى، جسمانى

۴

earthly

خاکى، زمینى

۵

edaphic

خاکى، تحت تاثیر خاک (autochthonous)

۶

dun

رنگ قهوه اى کمرنگ، سمند، خاکى، اسب کهر، سماجت کردن، آزار دادن

۷

dusty

گرد و خاکى

۸

mundane

این جهانى، دنیوى، خاکى

۹

earthborn

خاک زاد، خاکى، فانى، پست

۱۰

folksy

خوش مشرب، دوستانه، خودمانى رنگ‌

۱۱

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۱۲

humble

زبون، فروتن، متواضع، محقر، پست، بدون ارتفاع، پست کردن، فروتنى کردن، شکسته نفسى کردن

۱۳

mortal

فانى، فناپذیر، از بین رونده، مردنى، مرگ آور، مهلک، مرگبار، کشنده، خونین، مخرب، انسان

۱۴

planetary

وابسته به سیاره، ستاره اى، نجومى، جهانى

۱۵

earthbound

درخاک ریشه دوانده، متوجه به سوى زمین