فرهنگ آریانپور
خاک
#۷۷٬۸۸۱
dust
خاک، گرد و خاک، غبار، خاکه، ذره، گردگیرى کردن، ریختن، پاشیدن (مثل گرد)، تراب
mool
خاک، زمین خشک، گور
soil
خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن
earth
خاک، زمین، سطح زمین، کره زمین، دنیاى فانى، سکنه زمین، با خاک پوشاندن
terra
خاک
clod
کلوخ، خاک، لخته، دلمه
dirt
چرک، کثافت، لکه، خاک
grit
سنگریزه، شن، ریگ، خاک، ماسه سنگ، ثبات، استحکام، نخاله، سائیدن، آسیاب کردن، آزردن
land
زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن
glebe
زمین وقف، (در شعر) زمین، خاک
territory
سرزمین، خاک، خطه، زمین، ملک، کشور، قلمرو territory agri
terra firma
خشکى، خاک، قطعه اصلى، خطه بدون جزیره
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن