فرهنگ آریان‌پور

خاک

#۷۷٬۸۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

dust

خاک، گرد و خاک، غبار، خاکه، ذره، گردگیرى کردن، ریختن، پاشیدن (مثل گرد)، تراب

۲

mool

خاک، زمین خشک، گور

۳

soil

خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن

۴

earth

خاک، زمین، سطح زمین، کره زمین، دنیاى فانى، سکنه زمین، با خاک پوشاندن

۵

terra

خاک

۶

clod

کلوخ، خاک، لخته، دلمه

۷

dirt

چرک، کثافت، لکه، خاک

۸

grit

سنگریزه، شن، ریگ، خاک، ماسه سنگ، ثبات، استحکام، نخاله، سائیدن، آسیاب کردن، آزردن

۹

land

زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن

۱۰

glebe

زمین وقف، (در شعر) زمین، خاک

۱۱

territory

سرزمین، خاک، خطه، زمین، ملک، کشور، قلمرو territory agri

۱۲

terra firma

خشکى، خاک، قطعه اصلى، خطه بدون جزیره

۱۳

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن