خارجی
#۷۷٬۶۳۹
extraneous
خارجى، خارج از قلمرو چیزى، غیراصلى، تصادفى، فرعى
alien
بیگانه، خارجى، (مجازى) مخالف، مغایر، ناسازگار، غریبه بودن، ناسازگار بودن
gringo
(میان آمریکائى هاى اسپانیولى) خارجى، بیگانه، خصوصا انگلیسى یا آمریکایى
foreign
بیگانه، خارجى، بیرونى، ناجور، نامناسب
strange
ناشناس، بیگانه، خارجى، غریبه، عجیب، غیر متجانس
abextra
از خارج، خارجى
acrotic
(پزشکى) سطحى، رویى، بیرونى، خارجى
exterior
بیرونى، خارجى، ظاهرى، واقع در سطح خارجى
external
خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى
overseas
آن طرف دریا (ها)، متعلق به ماوراء دریاها، (مجازى) بیگانه، خارجى
foreigner
بیگانه، خارجى، بیرونى، ناجور، نامناسب foreign زننده
peripheral
پیرامونى، دوره اى، وابسته به محیط، (مجازى) خارجى، ثانوى، جنبى
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
outer
بیرونى
exotic
بیگانه، عجیب و غریب، مرموز، خوش رنگ