فرهنگ آریان‌پور

خارج

#۷۷٬۵۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

out

خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)

۲

external

خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى

۳

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۴

abroad

پهن، گسترش یافته، وسیع، خارج، بیرون، خارج از کشور، بیگانه، ممالک بیگانه

۵

extraneous

خارجى، خارج از قلمرو چیزى، غیراصلى، تصادفى، فرعى

۶

outside

بیرون، برون، ظاهر، محیط، دست بالا، برونى