فرهنگ آریان‌پور

خادم

#۷۷٬۴۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

gilly

(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (ghillie، gillie)

۲

gillie

(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (ghillie، gilly)

۳

ghillie

(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (gilly، gillie)

۴

servant

نوکر، خدمتکار، خادم، پیشخدمت، بنده

۵

ministrant

خدمت کننده، خادم

۶

server

خدمتگذار، خدمتکار، کمک کننده، نوکر، (در بازى) بازیکنى که توپ را مى زند

۷

servitor

خدمتگذار، مستخدم، خدمتکار، نوکر، زیر دست، تابع