فرهنگ آریانپور
حیاتی
#۷۷٬۲۶۵
vital
حیاتى، واجب، وابسته به زندگى، اساسى
biotic
حیاتى، مربوط به حیات و زندگى
grave
قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک، بزرگ، مهم، موقر، سنگین، نقش کردن، تراشیدن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن grave obbligato
crucial
وخیم، بسیار سخت، قاطع
exigent
ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى
fateful
مهم، شوم
seminal
وابسته به منى، نطفه اى، بدوى، اصلى
arterial
شریانى، مربوط به شریان یا سرخرگ
critical
بحرانى، انتقادى، وخیم، نکوهشى، منتقدانه
overbearing
مغرور، از خود راضى، منکوب گر، طاقت فرسا، غالب، قاطع