فرهنگ آریان‌پور

حیاتی

#۷۷٬۲۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

vital

حیاتى، واجب، وابسته به زندگى، اساسى

۲

biotic

حیاتى، مربوط به حیات و زندگى

۳

grave

قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک، بزرگ، مهم، موقر، سنگین، نقش کردن، تراشیدن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن grave obbligato

۴

crucial

وخیم، بسیار سخت، قاطع

۵

exigent

ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى

۶

fateful

مهم، شوم

۷

seminal

وابسته به منى، نطفه اى، بدوى، اصلى

۸

arterial

شریانى، مربوط به شریان یا سرخرگ

۹

critical

بحرانى، انتقادى، وخیم، نکوهشى، منتقدانه

۱۰

overbearing

مغرور، از خود راضى، منکوب گر، طاقت فرسا، غالب، قاطع