حوزه
#۷۷٬۱۶۰
ambit
پیرامون، حدود، حوزه، وسعت، محوطه
circle
دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن
domain
قلمرو، ملک، زمین، حوزه، دایره، املاک خالصه
extent
وسعت، اندازه، فراخى، حد، مقدار، حوزه
apanage
امتیازات و اموالى که به فرزند ارشد (شاهزاده) اختصاص داشت، ایالت، حوزه، درآمد اتفاقى، تابع، متعلفات، بخشش، وقف، (حقوق) مستمرى
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما
precinct
حد، مرز، محوطه، بخش، حوزه، حدود
appanage
(apanage =) ـ امتیازات و اموالى که به فرزند ارشد (شاهزاده) اختصاص داشت، ایالت، حوزه، درآمد اتفاقى، تابع، متعلفات، بخشش، وقف، (حقوق) مستمرى
circuity
پیرامون، محیط، حوزه، غیر مستقیم، مدار حرکت
district
بخش، ناحیه، حوزه، بلوک
department
دایره، حوزه، اداره گروه آموزشى، قسمت، شعبه، بخش
latitude
عرض جغرافیایى، آزادى عمل، وسعت، عمل، بى قیدى مجازی
territory
سرزمین، خاک، خطه، زمین، ملک، کشور، قلمرو territory کلانتری انتخابات