فرهنگ آریان‌پور

حمل کردن

#۷۶٬۹۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

bear

(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى

۲

haul

کشیدن، هل دادن، حمل کردن، کشش، همه ماهیهایى که در یک وهله به دام کشیده مى شوند، حمل و نقل

۳

port

بندر، بندرگاه، لنگرگاه، مامن، مبدا مسافرت، فرودگاه هواپیما، بندر ورودى، درب، دورازه، در رو، مخرج، شراب شیرین، بارگیرى کردن، به بندر آوردن، حمل کردن، بردن، ترابردن، درگاه

۴

wage

مزد، دستمزد، اجرت، کار مزد، دسترنج، حمل کردن، جنگ بر پا کردن، اجیر کردن، اجر

۵

carry

رقم نقلى، بردن، به دوش گرفتن، حمل کردن، حمل و نقل کردن

۶

convey

رساندن، بردن، حمل کردن، نقل کردن

۷

porter

حمالى کردن، حمل کردن، آبجو، دربان، حاجب، باربر، حمال، ناقل امراض، حامل

۸

ascribe

نسبت دادن، اسناد دادن، دانستن، حمل کردن (بر)، کاتب، رونویس بردار

۹

freight

کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن

۱۰

gestate

در شکم داشتن، آبستن بودن، حمل کردن

۱۱

attribute

صفت، نسبت دادن، نشان، خواص، شهرت، افتخار، حمل کردن (بر) ـ

۱۲

transport

ترابرى کردن، بردن، حمل کردن، نقل و انتقال دادن، نفى بلد کردن، از خود بى خود شدن، از جا در رفتن، بارکش، حمل و نقل، وسیله نقلیه، ترابرى، حامل

۱۳

freightage

(freight =) ـ کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن