حمل کردن
#۷۶٬۹۲۳
bear
(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى
haul
کشیدن، هل دادن، حمل کردن، کشش، همه ماهیهایى که در یک وهله به دام کشیده مى شوند، حمل و نقل
port
بندر، بندرگاه، لنگرگاه، مامن، مبدا مسافرت، فرودگاه هواپیما، بندر ورودى، درب، دورازه، در رو، مخرج، شراب شیرین، بارگیرى کردن، به بندر آوردن، حمل کردن، بردن، ترابردن، درگاه
wage
مزد، دستمزد، اجرت، کار مزد، دسترنج، حمل کردن، جنگ بر پا کردن، اجیر کردن، اجر
carry
رقم نقلى، بردن، به دوش گرفتن، حمل کردن، حمل و نقل کردن
convey
رساندن، بردن، حمل کردن، نقل کردن
porter
حمالى کردن، حمل کردن، آبجو، دربان، حاجب، باربر، حمال، ناقل امراض، حامل
ascribe
نسبت دادن، اسناد دادن، دانستن، حمل کردن (بر)، کاتب، رونویس بردار
freight
کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن
gestate
در شکم داشتن، آبستن بودن، حمل کردن
attribute
صفت، نسبت دادن، نشان، خواص، شهرت، افتخار، حمل کردن (بر) ـ
transport
ترابرى کردن، بردن، حمل کردن، نقل و انتقال دادن، نفى بلد کردن، از خود بى خود شدن، از جا در رفتن، بارکش، حمل و نقل، وسیله نقلیه، ترابرى، حامل
freightage
(freight =) ـ کرایه، کرایه کشتى، بار، بار کشتى، باربرى، گرانبار کردن، حمل کردن، غنى ساختن