فرهنگ آریانپور
حلزونی
#۷۶٬۶۵۵
spiral
حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن
helix
مارپیچ، (هندسه) منحنى حلزونى، پیچک
helicoid
(جانور شناسى) به شکل پوسته حلزون، مارپیچ، حلزونى
winding
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind
circular
دایره اى، مدور، بخشنامه، مستدیر، دایره وار
labyrinthine
پر پیچ و خم، پر شکنج