فرهنگ آریان‌پور

حکومت‌ کردن

#۷۶٬۵۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

govern

حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن

۲

rule

قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش

۳

reign

سلطنت، حکمرانى، حکومت، حکمفرمایى، سلطنت یا حکمرانى کردن، حکمفرما بودن

۴

overrule

رد کردن، کنار گذاشتن، مسلط شدن بر