فرهنگ آریان‌پور

حکم‌ کردن

#۷۶٬۴۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

decree

حکم کردن، حکم، فرمان

۲

judge

قضاوت کردن، داورى کردن، فتوى دادن، حکم دادن، تشخیص دادن، قاضى، دادرس، کارشناس

۳

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۴

ordain

ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن

۵

render

تحویل دادن، تسلیم داشتن، دادن، منتقل کردن، ارائه دادن، ترجمه کردن، درآوردن

۶

dictate

دیکته کردن، با صداى بلند خواندن، امر کردن