فرهنگ آریان‌پور

حکم صادر کردن

#۷۶٬۴۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

find

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش

۲

sentence

جمله، حکم، فتوى، راى، قضاوت، گفته، راى دادن، محکوم کردن