فرهنگ آریانپور
حکم دادگاه
#۷۶٬۳۹۵
decision
عزم، تصمیم، حکم دادگاه، داورى
act
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن
ruling
قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش rule
finding
(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش find
verdict
راى، راى هیئت منصفه، فتوى، نظر، قضاوت
judgment
(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى
sentence
جمله، حکم، فتوى، راى، قضاوت، گفته، راى دادن، محکوم کردن