فرهنگ آریان‌پور

حکم دادگاه

#۷۶٬۳۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

decision

عزم، تصمیم، حکم دادگاه، داورى

۲

act

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن

۳

ruling

قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش rule

۴

finding

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش find

۵

verdict

راى، راى هیئت منصفه، فتوى، نظر، قضاوت

۶

judgment

(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى

۷

sentence

جمله، حکم، فتوى، راى، قضاوت، گفته، راى دادن، محکوم کردن