فرهنگ آریان‌پور

حکم

#۷۶٬۳۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

doom

حکم، حکم مجازات، سرنوشت بد، فنا، حکم دادن، مقرر داشتن، محشر

۲

fiat

حکم، امر، اجازه، رخصت، حکمى، امرى

۳

decree

حکم کردن، حکم، فرمان

۴

arbiter

حکم، داورى کردن، قاضى، داور

۵

brief

کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن

۶

canon

(canyon =) ـ تصویبنامه، تصمیم، حکم، قانون کلى، قانون شرع، مجموعه کتب، قانون گزارى کردن، دره عمیق و باریک

۷

edict

فرمان، حکم، قانون

۸

dictum

(حقوق) حکم، قرار، راى، گفته، اظهار نظر قضایى

۹

mandate

وکالت نامه، قیمومت، حکم، فرمان، تعهد، اختیار

۱۰

injunction

نهى، قدغن، حکم بازداشت، دستور، اتحاد

۱۱

attachment

الصاق، وابستگى، تعلق، ضمیمه، دنبال، ضبط، حکم، دلبستگى

۱۲

commission

ماموریت، تصدى، حق العمل، فرمان، حکم، هیئت، مامورین، کمیسیون، انجام گماشتن، ماموریت دادن

۱۳

commandment

فرمان، حکم، دستور خدا

۱۴

finding

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش find

۱۵

proposition

موضوع، قضیه، کار، مقصود، قیاس منطقى، پیشنهاد کردن به، دعوت به مقاربت جنسى کردن، گزاره، پیشنهاد حقوق‌