حقیقی
#۷۶٬۳۱۳
real
راستین، حقیقى، واقعى، موجود، غیر مصنوعى، طبیعى، اصل، بى خدشه، صمیمى
True
درست، صحیح، واقعى، راست، پابرجا، ثابت، حقیقى، راستگو، خالصانه، ثابت یا حقیقى کردن، راستین، فریور
actual
واقعى، حقیقى
genuine
خالص، اصل، اصلى، واقعى، حقیقى، درست
rightful
ذیحق، محق، مشروع، حقیقى، داراى استحقاق
trueness
درستى، صداقت، بى ریایى، حقیقى، خلوص نیت
intrinsic
ذاتى، اصلى، باطنى، طبیعى، ذهنى، روحى، حقیقى، مرتب، شایسته، فطرى
substantive
قائم بذات، متکى به خود، مقدار زیاد، داراى ماهیت واقعى، حقیقى، شبیه اسم، داراى خواص اسم TRUE
down to earth
واقع بین، عملى، حقیقى، واقعى، اهل عمل
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
regular
منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده
factual
وابسته به واقع امر، حقیقت امرى، واقعى
literal
لفظ، لفظى، تحت اللفظى، حرفى، واقعى، دقیق، معنى اصلى
substantial
ذاتى، جسمى، اساسى، مهم، محکم، قابل توجه