فرهنگ آریانپور
حقیقت
#۷۶٬۲۹۲
reality
حقیقت، واقعیت، هستى، اصلیت، اصالت وجود
act
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن
tao
(در چین) راه، طریق، (فلسفه چین) مسیر طبیعت، حقیقت، طریقت، روستایى، دهاتى
fact
واقعیت، حقیقت، وجود مسلم
truth
راستى، صدق، حقیقت، درستى، صداقت
verity
واقعیت، صدق، راستى، صحت، حقیقت، سخن راست، چیز واقعى
principle
قانون یا اصلى علمى یا اخلاقى، اصل، سرچشمه، حقیقت، مبادى و اصول، (در جمع) معتقد باصول و مبادى کردن، اخلاقى کردن، قاعده کلى، مرام