فرهنگ آریان‌پور

حقوق

#۷۶٬۲۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

salary

حقوق، شهریه، مواجب، حقوق دادن

۲

pension

حقوق بازشنستگى، مقررى، پانسیون، مزد، حقوق، مستمرى گرفتن، پانسیون شدن

۳

due

بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى

۴

law

داتا، بربست، قانون، حق، حقوق، قاعده، قانون مدنى، تعقیب قانونى کردن

۵

pay

(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت

۶

stipend

مواجب، حقوق، جیره، دستمزد

۷

emolument

درآمد، مواجب، مداخل، معونت، حقوق، مقررى

۸

remuneration

اجر، پاداش