حقه
#۷۶٬۱۸۹
flam
حقه، بامبول، بامبول زدن، لاف و گزاف
monkeyshine
حقه، حیله، بامبول (prank)
foul play
حقه، کار نادرست، (مجازى) قتل، آدم کشى
bob
فریب دادن، از راه فریب و خدعه چیزى را به دست آوردن، ضربت زدن، سرزنش یا طعنه، شوخى، حقه، شاقول، وزنه قپان، منگوله، حرکت تند و سریع، سرود یا تصنیف، ضربت، یک شیلینگ
hob
سنبه قالب، حقه، شوخى فریب آمیز، میخ سرپهن زدن، گل میخ زدن، با سنبه یا میله بریدن، با دندانه ماشین و غیره بریدن
hocus
نوشابه دارو زده، (ک.، معنى مجازى) فریب، حقه، فریب دهنده، فریفتن، گول زدن
knack
صداى شکستگى، صداى شلاق، استعداد، حقه، طرح، ابتکار، زرنگى، مهارت
shift
تغییرمکان، نوبت کار، مبدله، تغییردادن، تغییر مکان، انتقال، تغییر جهت، بوش، تناوب، نوبت، تعویض، نوبتى، استعداد، ابتکار، تعبیه، نقشه خائنانه، حقه، توطئه، پخش کردن، تعویض کردن، تغییر مکان دادن، انتقال دادن، تغییر مسیر دادن
trick
حیله، نیرنگ، خدعه، شعبده بازى، حقه، لم، رمز، فوت و فن، حیله زدن، حقه بازى کردن، شوخى کردن
intake
مدخل آبگیرى (در لوله)، مقدار آب یا گازى که با لوله گرفته و جذب مى شود، جاى آبگیرى، نیروى به کار رفته (در ماشین)، نیروى جذب شده، مک، مکیدن، تنفس، فریب، حقه، مقدار جذب چیزى به درون، فرا گرفتگى
pompon
منگوله، حقه، انواع گل داودى، منگوله نما، گل کوکب، گل منگوله اى
trap
زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى trap عامیانه
angle
گوشه، زاویه، کنج، قلاب ماهى گیرى، با قلاب ماهى گرفتن، (مجازى) دام گستردن، دسیسه کردن، تیزى یا گوشه هر چیزى
gimmick
اسبابى که در قمار بازى وسیله تقلب و بردن پول از دیگران شود، حیله، تدبیر
artifice
استادى، مهارت، هنر، اختراع، نیرنگ، تزویر، تصنع