فرهنگ آریان‌پور

حق دیدار از فرزندان برای والدین طلاق‌ گرفته

#۷۶٬۱۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

visitation

(visitational =) ـ سرکشى، عیادت، دیدار، مهاجرت موسمى