حق
#۷۶٬۰۲۵
droit
حق
prerogative
حق ویژه، امتیاز مخصوص، حق ارثى، امتیاز
due
بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى
law
داتا، بربست، قانون، حق، حقوق، قاعده، قانون مدنى، تعقیب قانونى کردن
right
مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق
title
کنیه، لقب، سمت، عنوان، اسم، مقام، نام، حق، استحقاق، سند، صفحه عنوان کتاب، عنوان نوشتن، واگذار کردن، عنوان دادن به، لقب دادن، نام نهادن
claim
ادعا، دعوى، مطالبه، ادعا کردن
freedom
آزادى، استقلال، معافیت، آسانى، روانى
justice
داد، عدالت، انصاف، درستى، دادگسترى
interest
تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن
authority
قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور