فرهنگ آریان‌پور

حق

#۷۶٬۰۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

droit

حق

۲

prerogative

حق ویژه، امتیاز مخصوص، حق ارثى، امتیاز

۳

due

بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى

۴

law

داتا، بربست، قانون، حق، حقوق، قاعده، قانون مدنى، تعقیب قانونى کردن

۵

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۶

title

کنیه، لقب، سمت، عنوان، اسم، مقام، نام، حق، استحقاق، سند، صفحه عنوان کتاب، عنوان نوشتن، واگذار کردن، عنوان دادن به، لقب دادن، نام نهادن

۷

claim

ادعا، دعوى، مطالبه، ادعا کردن

۸

freedom

آزادى، استقلال، معافیت، آسانى، روانى

۹

justice

داد، عدالت، انصاف، درستى، دادگسترى

۱۰

interest

تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن

۱۱

authority

قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور