حفظ کردن
#۷۶٬۰۰۰
memorize
حفظ کردن، از بر کردن، یاد سپردن، بخاطر سپردن
retain
ابقا کردن، نگهداشتن، نگاه داشتن، از دست ندادن، حفظ کردن
shield
سپر، پوشش، حامى، حفاظ، پوشش محافظ، به وسیله سپر حفظ کردن، حفاظ پیدا کردن، محفظه، سپرشدن
protect
حفاظت کردن، حمایت کردن، حراست کردن، نیکداشت کردن، نگهدارى کردن، حفظ کردن
keep
(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه
hold
(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى
study
مطالعه، بررسى، مطالعه کردن، تحصیل، درس، غور و بررسى، موضوع تحصیلى، اتاق مطالعه، تحصیل کردن، درس خواندن، خوانش، بررسى کردن
defend
دفاع کردن از، حمایت کردن
sustain
نگهداشتن، متحمل شدن، تحمل کردن، تقویت کردن، حمایت کردن از
conserve
نگهدارى کردن، از صدمه محفوظ داشتن، کنسرو تهیه کردن، کنسرو
maintain
نگهدارى کردن، ابقا کردن، ادامه دادن، حمایت کردن از، مدعى بودن، نگهداشتن، برقرار داشتن
memorization
حفظ کنى