حصار
#۷۵٬۷۹۶
fence
حصار، دیوار، پرچین، محجر، سپر، شمشیر بازى، خاکریز، پناه دادن، حفظ کردن، نرده کشیدن، شمشیر بازى کردن
fencing
حصار، دیوار، پرچین، محجر، سپر، شمشیر بازى، خاکریز، پناه دادن، حفظ کردن، نرده کشیدن، شمشیر بازى کردن fence
barracoon
حصار، بازداشتگاه بردگان
hag
عجوزه، ساحره، مه سفید، حصار
haw
پرچین، حصار، محوطه، (گیاه شناسى) کویج، کیالک، میوه ولیک، ملاولیک، چیز بى ارزش، گیر کردن، من من کردن، گیر در صحبت، درنگ، فرمان حرکت (به یک دسته یاتیم) دادن، گله گوسفند و غیره، دست چپ رفتن، دست چپ بردن، به دست چپ، دست چپ برگ
fold
تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن
fort
سنگر، برج و بارو، حصار، قلعه، دژ، سنگربندى کردن، تقویت کردن، قوى
wall
دیوار، جدار، حصار، محصور کردن، حصار دار کردن، دیوار کشیدن، دیوارى واژه هاى شامل
cramp
چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن
kraal
دهکده بومیان آفریقاى جنوبى، کلبه، حصار، آغل، درحصار محصور کردن، در دهکده مسکن دادن
barrier
نرده یا مانع عبور دشمن، سد، حصار، راه کسى را بستن، مانع
inclose
(inclosure =) ـ چهاردیوارى، حصار، چینه کشیدن، محصور کردن
paddock
چرا گاه، میدان تمرین اسب دوانى و اتومبیل هاى کورسى، حصار، در حصار قرار دادن، غوک
enceinte
آبستن، حامله، محوطه قلعه، (علوم نظامى) حصار
enclosure
پیوست، در جوف، حصار، چاردیوارى، محوطه، دیوار، حصارکشى، چینه کشى، چینه، ضمیمه، (جمع) ضمائم، میان بار
inclosure
(inclose =) ـ چهار دیوارى، حصار، چینه کشیدن، محصور کردن