فرهنگ آریانپور
حشره پردار
#۷۵٬۷۳۶
fly
(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ
hackle
شانه مخصوص شانه کردن لیف هاى کتان و ابریشم، کتان زن، حشره پردار، شانه کردن، از هم باز کردن، شکافتن، متلاشى کردن